|
رفتی اما... رفتی اما یک نفر در انتظارت مانده است
چشمی از جنس بهارانت را قرارت مانده است آشنا دیگر نگاهت را دریغ از ما مدار چشمی
مثل دریا بی قرارت مانده است بی گناهی خوب می دانم گناهت عاشق است بی وفا در یاد من
تنها غبارت مانده است من برای چشمانت قصه میگویم عزیز قصه ی آواره ایی که سر به
راحت مانده است
بعد از مرگم... پس از مرگ ، بر گورم بیا ، مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت
کنی ، آنجا در زیر خاک قلبی آرام خفته است ، آنجا چشمانی در انتظار تو بیهوده نهفته
است ، آنجا اشک واحساس با هم آمیخته است ، پس از مرگ من اگر کسی را دیدی که شبیه من
بود مرا به یاد بیاور ، اگر شمعی را دیدی به یاد من باش ، اگر ترانه ای سرودی که
زیبا و غم انگیز بود به یاد من آن را زمزمه کن ، آری زیبایم پس از مرگ بر گورم بیا
، و علفهای هرز را از گورم دور کن ، خاک سرد گورم را بر سینه ات بفشار که قلب من
تپش قلب تو را احساس خواهد کرد.با تمام وجودم دوستت دارم ای نازنینم
به یادتم...
نمیدونم عشقی که داشتیم، هنوزم گلایی که دادم بهت ، عزیزم کنارته یادته به من میگفتی ، همیشه کنارتم خیلی سخته فراموشت کنم * * این دلو بی سرو سامونش کنم نمیتونم از تو ساده بگذرم * * این دلو پیر و زمین گیرش کنم میخوام اروم بگیرم میخوام آروم بگیرم تو دستای پاکو
نجیبت کسی غیر من نباشه توی قلب نازنینت
روی قلبم پا نذار، نرو که من دیوونه میشم تو
بمون که با تو باشم تنها آرزوم همینه
تو بمون که با تو باشم
تنها آرزوم همینه  
|